محمد حسن خان اعتماد السلطنه
658
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
قمرى ) كه در آن قضيه خود احمد خان نيز مورد سوءظن است به اين لقب ملقب شد ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 221 - خاطرات حاج سياح ، ص 267 ) . وى در شانزده سالگى پيشخدمت شاه شد و بعدا رياست سواران زرينكمر و مهديه و منصور ( منتظم ناصرى ، ج 3 ص 221 ) به وى داده شد كه عدهء آنها تقريبا سه هزار نفر بودند ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 111 ) . در پانزده سالگى سرتيپ و در بيست سالگى امير تومان ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 498 ) و در سى سالگى حاكم زنجان ( منتظم ناصرى ، ج 3 ص 372 ) شد . مأموريتى كه در اين كتاب به آن اشاره شد در بيست و سه سالگى وى به دو داده شد ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 680 و 681 ) و او نيز آن را براى جمع مال دستاويزى قرار داده به قول اعتماد السلطنه از مقصرين پول بسيار گرفته بهجاى آنها چند نفر فعلهء بيگناه را آورده مقصر جلوه داد و سال بعد هم به زيارت عتبات رفت ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 530 ) . اعتماد السلطنه او را جوانى بسيار بد ذات و بخيل و ناپاك و بىادب و جسور و فضول ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 688 ) و مفتن وصف مىكند . ( خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 111 ) . بر اينها بايد قساوت و سنگدلى او را نيز افزود . گوئى كه شغل اجدادى نسقچى - باشىگرى در او و برخى از افراد خانوادهاش اثر وضعى و تربيتى گذارده بود . وى بعدا در 1314 حاكم خوزستان و در 1317 حاكم گرگان و در 1319 حاكم مازندران و در 1320 حاكم كرمانشاه و در آخر سال 1320 حاكم فارس شد . بعد از حكومت فارس به حكومت طهران رسيد و در اين سمت دو نفر از بازرگانان سيد را به جرم گران فروختن قند چوب زد و اين عمل باعث برافروختن شعلهء انقلاب مشروطه شد و دولت نيز او را معزول كرد . در 1325 براى بار دوم حاكم فارس شد . اما مأموريت او با مخالفت مردم و اعيان مواجه گشت و اين كار سر نگرفت . در ذى قعدهء همين سال علاء الدوله و برادرش معين الدوله به دستور محمد على شاه توقيف شدند و شاه مىخواست كه او را اعدام كند ، اما چون داماد عضد الملك بود ( خاطرات اعتماد السلطنه ، 411 ) وى از او شفاعت كرد و هردو برادر آزاد شدند . در سال بعد دوباره محمد على شاه او و جلال الدوله و فتح الله خان سردار منصور را توقيف و تبعيد كرد و اين سه مدتى در فيروزكوه به حال تبعيد به سر بردند . در همان سال به خانهء او بمبى پرتاب شد و سرانجام در نهم ذى الحجه 1329 در جلوى خانهاش در خيابان لالهزار به ضرب گلولهء مجاهدى كشته شد . علاء الدوله را دولتيها و مليون هردو غير قابل اعتماد مىدانستند ، يعنى مورد سوءظن مستبدين و مشروطهخواهان هردو بود ، هرچند كه علنا هم بر ضد مشروطه و حكومت قانونى قيام و اقدام مىنمود و روسها هم از او پشتيبانى مىنمودند . خيابان فردوسى طهران قبلا به نام او بود ، چه خانههاى او در آن خيابان و ميان فردوسى فعلى و لالهزار واقع بود . حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) داماد اين شخص بود .